![]() |
![]() |
|
| شامل خبرها وعكسهاو....... |
|
سلام. یه سلام خیلی بلند به بلندی این روزهایی که نبودم به تموم دوستای با وفا و مهروبون که منو با این تاخیر تنها نذاشتن.
برای همتون آرزوی موفقیت میکنم و قول میدم که به زودی تغییراتی رو در وبلاگ شاهد خواهید بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
در قرن بيست و يكم هستيم ،قرني كه انسان تند تند داره پله هاي ترقي و طي ميكنه و با اختراعات جديد و تكنولوژي هاي بهتر خوشحال و گاهي مغرور ميشه در قرني كه حضور ماهواره ها و اينترنت و ديگر وسايلي كه ارتباط انسانها رو در اقصي نقاط دنيا به پلك بهم زدني ميسر كرده ،در زمانه اي كه انسانها با بحران هويت مواجه اند و تهاجم عليه فرهنگهاي اصيل ديني و ملي بيداد ميكنه انسان هنوز گمشده اي داره و احساس كمبود ميكنه چون اين همه تكنيك و نو آوري كه كمر به خدمت انسان بسته نتونسته روح تشنه ي او ن رو سيراب كنه
علت اين سر گشتگي و سر گرداني انسان چيه ؟چرا هر چقدر ميدود به سر منزل مقصود نميرسه ؟چرا احساس كامل بودن بهش دست نميده ؟چرا هنوز جنگ و خون و خونريزي ؟چرا ظلم و ستم ؟چرا ؟انسان دنبال چيه ؟ گكگشته و گمشده انسان ،انسان بودن و ايمانشه .ايمان به خدا ميتونه انسان رو به هر چي كه مي خواد برسونه و اون رو از انحرافات و تاريكي ها دور كنه همه ي پيامبران و امامان معصوم به خاطر بيرون اوردن انسان از دالانهاي ظلمت خيز كفر و شرك و رسوندن اون به مرز هاي روشن ايمان قيام كردند . حضرت محمد (ص)به امت خودش ايمان و شخصيت داد .حضرت عيسي مسيح (ع) از تولدي دوباره گفت و امام علي (ع)تقوا رو يكي از بالهاي پرواز ميدونست و امام حسين (ع)جان گرامي خودش و يارانش رو در مقابل شمشير و نيزه قرار داد تا ايمان به خدا رو ترويج كنه انساني كه ايمان نداره يعني چيزي نداره پوچ و عاري از انسان بودنه حتي اگه ثروتمند ترين و دانشمندترين مردم جهان باشه آب و خاك هوا و آتش چهار عنصري هستند كه ماده ي جهان از اونها ساخته شده همونطور كه انسان از جسم و روح ساخته شده جهان هم نيرويي به نام روح جهان رو با خودش داره كه با قلب و ايمان ما در ارتباطه مهربوني .شجاعت . فدا كاري و صبر و هزاران صفت و خصلت پسنديده ديگه ازچشمه ي زلال ايمان ميجوشه و جاري ميشه اگه كسي بي اعتنا به اين صفات ايماني زندگي كنه ديگه چه فرقي بين انسان و ساير مخلوقات هست در حقيقت زندگي نميكنه بلكه داره با زندگي ميجنگه چون روح زندگي خواهان صفات ايماني و الهيه كسي كه به خدا و ند و زيبايي هاش ايمان داره درونش هميشه چراغي داره كه نميذاره ظلمت و تاريكي هاي موجود در جهان درش راه پيدا كنن هميشه استوار محكم در برابر مشكلات مي ايسته و نميترسه حتي تو تاريكي مثل ماهي ميشه كه سر به راهه و راهو روشن ميكنه : حافظا در كنج قفر و خلوت شبهاي تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 دی1387ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
چقدر و چرا گمراهم ميكني ؟ من چقدر اين پا و اون پا ميكنم آخه كدومشونو انتخاب كنم همشونو كه نگاه ميكني يه حسن و يه جذابيت خودشونو دادرا هستن كه تا ميام انتخاب كنم و.... انگشت اشاره رو كه ميبرم سمت هر كدومش مي لرزه و با يه ترس واهي بر ميگردونم عقب و ..........دوباره بهشون نگاه ميكنم... نمي دونم !!!!!!!
ديروز و امروز فردا دارن ميرن و ميان و در حال اومدنن ............ولي من همچنان موندم كدومتونو انتخاب كنم ولي يه چيزي بايد روشن بشه (نميدونم اين آبي اسموني ((تعريف از خود نيست ))چي داره كه هر وقت ميام اينجا ذهنم به طرف يه راه روشن پيش ميره و مشخص ميشه بايد چه كنم يا از طريق نوشتن و يا از دوستام كمك خواستن )اين روشنه كه من به شخصه براي خودم تصويري از رويا هام رو روي بوم نقاشي ذهنم دارم ولي ميگن هميشه تو حقيقت اون طوري نيست كه تو رويا هات ميبيني ولي يه چيز مگه روشن نيست !!!!!!اين كه خود انسان هست كه روياهاشو تو حقيقت با دستاي خودش ميسازه .......... حالا تو واقعيت خدا چند تا ره و تو مسير زندگي من قرار داده كه نمي دونم كدومشونو انتخاب كنم اگه راه اول و برم ميترسم از بعضي رويا هام جا بمونم و راه پيش نداشته باشم ......... اگه راه دوم و برم ميترسم ديگه راه پس نداشته باشم و .......... اگه راه سوم و برم كه نميدونم چه ميشه و در كل ازش ميترسم ........ خلاصه موندم تو چند راهي تا الان تو ترانه ها از دو راهي راه هاي زندگي ميشنيديم كه تو دو راهي مي موندن ولي مثل اينكه بايد از حالا به بعد تو چند راهي موندنو ترانه كنن ....خلاصه ( تا صبح بيدار ميمونم ترانه سازي ميكنم )براي اين دل خودم تا برسه به جايي كه من و بگيره از خودم با كوله باري از خودم بهم پس بده . قرار ما به رفتن بود ....... نگو چي شد نميدونم ........ خودم گفتم تمومش كن ....... خودم گفتم نميتونم .............. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() دوستاي گلم :در رابطه با اين شكلكا بايد يكم توضيح بدم كه اين ها هيچ ربطي به متن بالا ندارن بلكه يه نوع حدس زدن يا يه مسابقه ي بي جايزه هستش كه اين طوري راهنماييتون ميكنم اين ا رو بايد از راست به چپ نگاشون كنين يعني از اوني كه رو فنرميپره و اوني هم كه داره را ه ميره هستش ولي اون يه عنوان هست كه داره بيشتر كمكتون ميكنه و اينكه بايد صبور باشيد و مكث هم بكنيد و اينكه به يه خواننده ي اونور آبي هم ارتباط داره و ....همين! و از دوستاي عزيز :مي خوام كه يه فال حافظ در رابطه با متن بالا تو خلوت و شباي مهتابيتون بگيرين من به تك تك قلباتون اطمينان دارم و برام مقدسن مثل اسپند و ستاره (كه مي باره بند بندم شب مهتابي دوباره ) كه مي تونن راه و برام روشن كنن اگه كه وقت گرفتن فال چشاتونو ببندين و از صميم قلب برام فال حافظ بگيرين «شبتون دوباره پر از ماه و ستاره »»![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آذر1387ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط samira |
|
سلام ،سلام به دوستان و سلام به فصل هزار رنگ پاييز .![]() آره من دير به دير آپ ميكنم البته اين دفهع ديگه خيلي دير تر از دير شد چون يكم اين روزا لاينا انگار شلوغ تر هستن و يكي هم اين كه زياد حال و حوصله هيچ كاري و نداشتم به هر حال عذر منو پذيرا باشد ![]() ميگن فصل پاييز اين فصل برگ ريز فصل عاشقا و شاعرا ست ،تو اين فصل عاشقا شاعر ميشن و شاعرا عاشق ! ولي به نظر من هر چهار فصل خدا ميتونه فصل عاشقا و شاعرا باشه البته اگه هميشه عاشق باشي حالا جدا از اينكه بعضي ها يه فصل بيشتر از بقيه دوست دارن كه اين سليقه اي و نسبيه ولي دليل نميشه فصلاي باقي و رد كرد من خودم بهارو بيشتر دوست دارم ولي در كنارش تابستون و پاييز و زمستون و به همون اندازه دوست دارم چون اين ها به بهار معنا ميدن پس بيشتر و كمتر تو دوست داشتن معناشو از دست ميده مصداق اين ترانه كه:بي گريه ي ابرگلشن نخندد بي گريه شمع روشن نخندداز علي معلم دامغاني )كتاب رجعت سرخ ستاره اشون سر شار از تلميحات زيباست . براي اينجا يه مطلب نوشته بودم ولي نميدونم چرا وقت تايپ نصفشو نوشتم. ولي براي اينكه توابهام نذارمتون يه شعر جاش نوشتم اين روزا دلم مي خواد نباشم تا باشم چي گفتم ؟ شايد با اين شعر بدونيد : بمون ولي ...... به خاطر غرور خسته ام برو ...... برو ولي ....به خاطر دل شكسسته ام بمون ...... به موندن تو عاشقم ... ...به رفتن تو مبتلا ..... شكسته ام ولي برو ........ بريده ام ولي بيا....... چه گيج حرف ميزنم .......چه ساده درد ميكشم ..... اسير قهرو آشتي ميون آب و آتشم .... چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم............... تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم ..... تو با مني و بي تو ام ببين چه گريه آوره سكوت كن سكوت كن سكوت حرف آخره ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام .. گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام ....... بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه ..... عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط samira |
|
![]() چقدر زود ميگذره سالها ،ماه ها ، روز ها ، و سا عت ها ، دقيقه ها ،ثانيه ها ،و لحظه لحظه ها ،انگاري همشون بهونه اند براي فهميدن و حس كردن بيشتر گذر زمان . خيلي وقتا با خودم فكر ميكنم ما انسانها ، چندتا بهار از زندگيمونو بايد ببينيم ،چندتا ماه شعبان و رمضان ديگه رو بايد بگذرونيم تا به قربة عند الله برسيم آره !اينكه چندتا بهار و زمستون ميگذره زياد مهم نيست ،مهم اينه كه تو اين مدت زندگي چيزي رو كه مجهوله پيدا كني و در كش كني اونم خود _زندگيه كه بايد با قرارگرفتن تو مسير از پيش تعيين شده از جانب خدا با در يافت نشانه ها و خوبي ها فهميده بشه و ما رو در نهايت به كمال برسونه اين ماه مبارك هم يكي از اين راه هاست كه بايد حواسمون بهش باشه تا بتونيم خوبي ها رو مالك بشيم تا با گفتن يه ربنا حالمون احسن الحال بشه . لحظه ي قشنگ خاطره انگيز افطارو سحر دعاهاش عاشقونه ترين ترانه ايست كهپيشكش اين مهموني ميكنيم خدا كنه هيچ كسي از اين لحظه ها غافل نباشه فرقي نميكنه كجا باشه شمال يا جنوب ،شرق يا غرب .كما اينكه اين ماه عزيز و دوست داشتني هم زود ميگذره مثل يه چشم به هم زدن . توي اين ماه محبوب بيا !آبي تر از هميشه باش (لحظه ي افطار همديگرو ياد كنيم )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 شهریور1387ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
سلاااااااااااام
احتمالا اين اولين و اخرين مطلب بنده باشه.پس قدر مو خوب بدونين. سميرا خانم ببخشيدا! ازم خواسته بودي فقط بيام چك كنم كه كردم.ديگه امري كاري باري نداري كه انجامش بدم؟ هرچند ديگه همه كارا رو من ميكنم ديگه. اما ديدم حيفه دوستان از وجود من بي بهره باشن.خواستم كامنت بذارم اما خواستم همگانيتر باشه تا همه بهره ببرن.البت بگما من قبلا از اظهار نظرات دوستان و قربون صدقه رفتناشون واسه سميرا خانم بهره بردم نگيد چرا ما فقط از وجود شما بهره ببريم. فقط همينو ميخواستم بگم. شب و روز خوبي داشته باشين. اما حالا كه خيلي اصرار ميكنيد باشه بيشتر ميمونم و براتون دو سه چهار پنج.... جمله اي صحبت ميكنم. نقطه چين تا خدا درست نيست.غلطه.نقطه چين تا انسان درسته.نقطه چين از خدا درسته.بارون از اسمونه.اين نقطه چين با نقطه چيناي ديگه فرق داره.نقطه چين بارون از بي انتها نبوده اما تا بي انتها هم نيست. ولي در عين حال از بي انتهاست تا بي انتها.از خداست تا انسان. بارون نقطه چيني ازمنشا زيبايي و پاكيه برا همينم وقتي به ما ميرسه پاكي و زيبايي رو حس ميكنم ولي چه زيباتره كه انسان هم پاك و خالص باشه تا بارون هميشه ادامه داشته باشه.بارون رحمته بارون ابي نيست كه ميباره ابي نيست كه از ابرا ميادو ما هر سال تحصيلي از ابتدايي تا دبيرستان در مورد اين فرايند خونديم. اينارو گفتم اما اي........................... ببخشيد زياد حرف زدم.بهر حال اولين واخرين باري بود كه تحملم كرديد. مرسي. اين مطلب به اسم سميرا ثبت شد كه نخيرم . سونيا نوشته، اشتباه شد.اولش نشستم اسممو به نويسنده ها اضافه كردما ولي حيف شد ديگه. ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
اصلا باورم نميشد .......اونروز كه مطلب قبلي رو نوشتم و با دلي پر از اندوه كامپيو ترو خاموش كردم حوصله هيچ چيزو هيچ كس و نداشتم .....
بعد مثل همه ي روزاي دل تنگي رفتم توي دفترم دل گويه هامو نوشتم (آره درست حدس زديد× من تمام دل گو يه هامو اين جا نمي نويسم ) خيلي وقته عادت كردم ( قبل از تولد اين وبلاگ )دل گويه هامو تو ذفتربنويسم .!!! نوشتنم كه تموم شد ...حس كردم ... عطرش از راه رسيد !!!!!!! بعد صداي هميشه گي اش!!!!!! اول گفتم خيال ميكنم صداي هر چي باشه صداي اون نيست .بعد از چند دقيقه كه خودشو به پنجره ي اتاقم زد از فرط خوشحالي ندونستم چه طور ي خوذمو به پشت بو م رسوندم آره مهمون نا خونده من بارون بود نميدوني چه قدر با هاش درد دل كردم هميشه بارون واسه من حكم يه سنگ صبور عاشق و داره ........ اونروز انگاري خداي مهربونم به وبلاگم (آبي آسموني)سر زده بود و با بارونش برام كامنت گذاشت ................ واقعا او نروز به جز بارون !همون نقطه چين تا خداي من !كسي نميتونست منو از دل تنگي نجات بده. فقط از همينجا ميگم خدا جون ممنون كه حواست به دل تنگي هام هست ممنون تم ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 مرداد1387ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
تازگي ها دلم زود زود براي تازه ;گي ها تنگ ميشه ! ........دلم خيلي هواي بهارو كرده بيشتر هواي بارونشو
![]() چرا ؟ هنوز پاييز و زمستون از راه نيو مده دل تنگ بهارم ..... دلم شده يه تنگ شكستني!!!!!!!! ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
همين طور كه داري تو كوچه باغ زندگي اروم قدم بر ميداري قاصدك نقره اي رو ميبيني كه روي شاخه هاي بهار نارنج نشسته و داره خسته گي در ميكنه ،جلوتر كه ميري محو تماشاي ابي اسمونياسمون دلت ميشي ،تا مياي جلوي پاتو نگاه كني كه كجايي !عطر گل سرخ بهت ميگه به كجا رسيدي ×اره به يه دشت پر گل مثل رويا ...........تو تا غروب خورشيد با نسيم گرم اين راه و مرور ميكني تا اينكه با شروع بادو بارون اين كوچه باغ و تا كلبه ي دل مي دوويي...............
راستي دوستان امشب شب ليلةالرغائبه ،شب ارزوها ياد تون نره ياد هم باشيم برا هم دعا كنيم.يادش به خير سال پيش و سالهاي قبل فرزاد حسني هميشه تو برنامه با لحن مخصوص به خودش و سر تكوندادن هاش تاكيد ميكرد: كه شب ارزوها س امشبا يادتون نره مارو وااااااابعد دستاشو رو به اسمون ميكردو برا همهگي دعا ميكرد .يادتون هست؟يادش به خير چه روزاي جالبي بودن واقعا........ تا بعد ...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فصل پرواز پرستوهاي نور مي بره ما رو به اون روزاي دور
مي باريد از اسمون پولك و ياس فكر مي كرديم همه دنيا مال ماست همونطور كه از اسم وبلاگم (البته حالا وبلاگ خودتونه) پيداست بيشتر مطالب مربوط به ترانه ها ودل نوشته هاست وهمينطور خبر هاي تهيه شده در مجله ريتم و اما در مورد خودم : كه مدتي ميشه دستي تو عالم هنر دارم و گيتار مينوازم وهمچنين در مجله اي به نام ريتم كه مربوط به موسيقيست كار خبر نگاري ميكنمواميد وارم اين مطالب براي شما جالب باشه متذكر ميشم به طرفداران جناب مجيد اخشابي كه من ديداري حضوري با ايشون نيز داشتم .اميدوارم براي معرفي كافي باشه |
| پیوندهای روزانه |
|
كارت پستال ماه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| نویسندگان |
|
samira sonia |