![]() |
![]() |
|
| شامل خبرها وعكسهاو....... |
|
سلاااااااااااام
احتمالا اين اولين و اخرين مطلب بنده باشه.پس قدر مو خوب بدونين. سميرا خانم ببخشيدا! ازم خواسته بودي فقط بيام چك كنم كه كردم.ديگه امري كاري باري نداري كه انجامش بدم؟ هرچند ديگه همه كارا رو من ميكنم ديگه. اما ديدم حيفه دوستان از وجود من بي بهره باشن.خواستم كامنت بذارم اما خواستم همگانيتر باشه تا همه بهره ببرن.البت بگما من قبلا از اظهار نظرات دوستان و قربون صدقه رفتناشون واسه سميرا خانم بهره بردم نگيد چرا ما فقط از وجود شما بهره ببريم. فقط همينو ميخواستم بگم. شب و روز خوبي داشته باشين. اما حالا كه خيلي اصرار ميكنيد باشه بيشتر ميمونم و براتون دو سه چهار پنج.... جمله اي صحبت ميكنم. نقطه چين تا خدا درست نيست.غلطه.نقطه چين تا انسان درسته.نقطه چين از خدا درسته.بارون از اسمونه.اين نقطه چين با نقطه چيناي ديگه فرق داره.نقطه چين بارون از بي انتها نبوده اما تا بي انتها هم نيست. ولي در عين حال از بي انتهاست تا بي انتها.از خداست تا انسان. بارون نقطه چيني ازمنشا زيبايي و پاكيه برا همينم وقتي به ما ميرسه پاكي و زيبايي رو حس ميكنم ولي چه زيباتره كه انسان هم پاك و خالص باشه تا بارون هميشه ادامه داشته باشه.بارون رحمته بارون ابي نيست كه ميباره ابي نيست كه از ابرا ميادو ما هر سال تحصيلي از ابتدايي تا دبيرستان در مورد اين فرايند خونديم. اينارو گفتم اما اي........................... ببخشيد زياد حرف زدم.بهر حال اولين واخرين باري بود كه تحملم كرديد. مرسي. اين مطلب به اسم سميرا ثبت شد كه نخيرم . سونيا نوشته، اشتباه شد.اولش نشستم اسممو به نويسنده ها اضافه كردما ولي حيف شد ديگه. ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
اصلا باورم نميشد .......اونروز كه مطلب قبلي رو نوشتم و با دلي پر از اندوه كامپيو ترو خاموش كردم حوصله هيچ چيزو هيچ كس و نداشتم .....
بعد مثل همه ي روزاي دل تنگي رفتم توي دفترم دل گويه هامو نوشتم (آره درست حدس زديد× من تمام دل گو يه هامو اين جا نمي نويسم ) خيلي وقته عادت كردم ( قبل از تولد اين وبلاگ )دل گويه هامو تو ذفتربنويسم .!!! نوشتنم كه تموم شد ...حس كردم ... عطرش از راه رسيد !!!!!!! بعد صداي هميشه گي اش!!!!!! اول گفتم خيال ميكنم صداي هر چي باشه صداي اون نيست .بعد از چند دقيقه كه خودشو به پنجره ي اتاقم زد از فرط خوشحالي ندونستم چه طور ي خوذمو به پشت بو م رسوندم آره مهمون نا خونده من بارون بود نميدوني چه قدر با هاش درد دل كردم هميشه بارون واسه من حكم يه سنگ صبور عاشق و داره ........ اونروز انگاري خداي مهربونم به وبلاگم (آبي آسموني)سر زده بود و با بارونش برام كامنت گذاشت ................ واقعا او نروز به جز بارون !همون نقطه چين تا خداي من !كسي نميتونست منو از دل تنگي نجات بده. فقط از همينجا ميگم خدا جون ممنون كه حواست به دل تنگي هام هست ممنون تم ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 مرداد1387ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
تازگي ها دلم زود زود براي تازه ;گي ها تنگ ميشه ! ........دلم خيلي هواي بهارو كرده بيشتر هواي بارونشو
![]() چرا ؟ هنوز پاييز و زمستون از راه نيو مده دل تنگ بهارم ..... دلم شده يه تنگ شكستني!!!!!!!! ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فصل پرواز پرستوهاي نور مي بره ما رو به اون روزاي دور
مي باريد از اسمون پولك و ياس فكر مي كرديم همه دنيا مال ماست همونطور كه از اسم وبلاگم (البته حالا وبلاگ خودتونه) پيداست بيشتر مطالب مربوط به ترانه ها ودل نوشته هاست وهمينطور خبر هاي تهيه شده در مجله ريتم و اما در مورد خودم : كه مدتي ميشه دستي تو عالم هنر دارم و گيتار مينوازم وهمچنين در مجله اي به نام ريتم كه مربوط به موسيقيست كار خبر نگاري ميكنمواميد وارم اين مطالب براي شما جالب باشه متذكر ميشم به طرفداران جناب مجيد اخشابي كه من ديداري حضوري با ايشون نيز داشتم .اميدوارم براي معرفي كافي باشه |
| پیوندهای روزانه |
|
كارت پستال ماه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| نویسندگان |
|
samira sonia |