![]() |
![]() |
|
| شامل خبرها وعكسهاو....... |
|
امروز وقتي داشتم يه صبح دست نخورده رو با واكردن پنجره ي اتاقم كه درست دست زرين طلوع و به فضاي هميشهگيش راهنمايي ميكنه با يه فنجون چاي بهمش ميزدم ........
اروم مث هميشه ( بي دليل با دليل) زير لب يه خدايا شكر گفتم، انگاري يه حس ديگه هم همراه خورشيد امروز به اتاقم..... به روحم..... منتقل شد مث حس تازگي كه خيلي شيرين تر از لحظه ي نو شدن سال (سال تحويل )بود . مث اينكه خورشيد با اشعه هاي سوزنده اش اين بار بدون كرم ضد افتاب داشت كنار گونه ام رو نوازش ميكرد اون لحظه ........... اون لحظه .......ميخواستم بي اختيار با چشماي بسته كه نور خورشيد ياريم ميكرد براي بسته بودنشون، برم رو لبه ي پنجره ي پر ارتفاع اتاقم بايستم و ... شايد م پرواز كنم!!!! اما افسوس كه عمر اين حس قشنگ خيلي كم بود چون با وارد شدن خواهرم به اتاق با يه كيك تولد(اول صبحي) و كلي شلوغ كاري اين حس بقچه شو بست و پر كشيد . نميدونم چرا من مث خيلي ها دوست ندارم روز يا شب تولدم دورو برم زياذ شلاوغ باشه؟؟؟!!!!!!!!!!!! اخه امروز هم مث همه روزاي خوب خدا خيلي از فرشته هاي اون بالا بال هاي پروازشون و به خواست خداوند گرو ميذارن و از عرش به فرش پا ميذارن تا تو اين كره خاكي امتحان دوباره فرشته شدن و پس بدن اين لحظه قشنگه....... يه فرصت دوباره ست امروز من به اين حس هم نزديك بودم هم داشتم و دارم دور ميشم _فقط امروز _ به نظر من بدون بال هم ميشه پروازو شروع كرد ولي بدون عشق به معبود محاله ....!!!!!!محال! نميدونم چه قد با من وجوديم فاصله گرفتم !!!!!!! به نظر خودم هنوز يه زميني ام كه شوق پريدن داره همين! خوشحالم از اينكه به دنيا اومدم كه فرصت دارم .ولي خيلي ناراحتم كه نميدونم با اون چيزي كه خدا هنگام دميدن روح ازم خواسته يكي هستم يا.......... ميخواستم تا الان كه خورشيذ روز تولد امسالم غروب ميكنه تو اين اسمون بي ابر نيام ونگم تا تنها واروم از اين روز و خورشيدش خداحافظي كنم خورشيد امروز منو يك سال ديگه به جلو روند حالا ميتونم يواشكي اينجا بگم : تولدم مبارك ....... كاش امشب وقتي دارم به اسمون نگا هميكنم يه شهابببينم وتند تند ارزوهامو بگم از وقتي كه يه شهاب سنگ ديدم خيليروزاس كه گذشته تابستون سال پيش بود گمانم!!!!!!!!!!!!!! راستي امشب هر كي يه شهاب ديد عوض منم ارزو كنه!!!!! ..... شباتون پر از سكوت خلوت ماه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
((در هنر اگر الهامات در قيد قوانين باشند اثاري كه زاده ي ان الهامات هستند ارزش هنري نخواهند داشت .)) كلوددوبوسي
هنوز روي تو راحسن بي نظيري هست هنوز بر سر كويت گرفت وگيري هست تو از كساد محبت غمين مشو صياد ! هنوز در قفستهمچو من اسيري هست چو باغبان ز چمنبي تمتعي شاديم كه دست چيدني ارنيست چشم سيري هست. كاش تو اين شب پرستاره (الان و ميگم ) وقتي كه ميخواد يه شهاب از اسمون بياد پايين يه عالمه ارزوهاي خوب من و تو براورده بشن ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
بر كنده ي تمام درختان جنگلي
نام ترا به ناخن بر كندم اكنون ترا تمام درختان با نام ميشناسند اي اهوي رمنده ي صحراي خاطره در واسپين غروب بهار نام مرا به خاطر بسپار چه تصوير زيبايي ازاين شعر تو ذهن انسان نقش ميبنده ...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
توي يك جنگل تن خيس كبود يه پرنده اشيونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشيد تو پرش جنگل بزرگ خورشيد رو سرش تو هواي افتابي رو درختا ميپريد تنشو به جنگل روشن خورشيد ميكشيد تا يه روز ابراي سنگين اومدن دنياي قشنگشو به هم زدن هر چي صبر كرد اسمون ابي نشد ابرا موندن هوا افتابي نشد بسكه خورشيدشو تو زندون سرد ابرا ديد يه دفعه ديوونه شد از توي جنگل پر كشيد زندگيشو توي جنگل جا گذاشت رفت و رفت ابرا رو زير پا گذاشت رفت وعاقبت به خورشيدش رسيد اما خورشيد به تنش اتيش كشيد اگه خورشيد يكي تو اسمونه مرغ عاشق رو زمين فراوونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
اينجا صدايي نمياد صداي پايي نمياد بال هيچ پرنده اي تو اين اسمون به هم نميخوره .............. يعني به نظرت ميگي چي شده!!!!!!!!!!!! شايد پشت اين ارامش..... يه طوفان قايم شده كه كسي ازش خبر نداره !!!!! راستي فرداهوا چه طوريه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
براي اينكه كمي بيشتر با من اشنا بشين بايد بگمكه دوستان :
من بيشتر از اونكه شما فكرشو بكنيد تو دنياي خودم و حتي ميشه گفت تو اين دنيا تنهام تنهايي كه كسي تا بي نهايتم نميتونه توصيفش كنه.......... من تو اين دنيا بيشتر عاشقم تا به يك انسان عاقل ولي دنيامو هيچ وقت نذاشتم اين عشق تيره وتاركنه. چون من به عشقم نرسيدم وميدونم نخواهم تا ابد رسيدن. يه خبر خوش هم بهتون بدم: اينكهداره يواشيواش قسمت هاي ديگه اين اسمون تكميل ميشه. همين الان اگه ميشد بدونم من كجا هستي دليل ترسم از شب نيست ميگم! عهدت رو نشكستي مرسي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
زندگي بر اساس تقدير شامل مراحلي است كه خارج از درك ماست ،مراحليكه هدفشان هميشه باز گرداندن ما به راه روياي شخصيمان ميباشد يا اينكه مجبور ميشويم درسهاي مهمي بياموزيم تا سرنوشت مان تحقق يابد
همراهان عزيز ابي اسموني ميخوام بگم كه ديگه مسير اصلي اين پرواز مشخصشد يعني جور ديگه اي اين اسمون پروازشو خصوصي كرد به طوري كه طي تماس با مدير وبلاگ تصميم گرفته شد كه اين اسمون فقط به ترانه وشعر و دل نوشته هام وپرواز سبز ابي ضمير نا خوداگاهم اختصاص پيدا كنه . اميد وارم همگي شب پر از ستاره همراه با ارامش را در دل يك كوير پر سكوت تجربه كنيم و با ارامشش به خودمان نزديكتر شويم . شب رازانگيزيشو از كي درس گرفته اونم تو دل يك جنگل انبوه ؟تو ميدوني ؟ شبتون خوش بازم سر ميزنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط samira |
|
|
در ابتدا بايد از تمام كساني كه در اين مدت به ابي اسموني لطف داشتند چه از طريق وبلاگ و چه از طريق تماس هاي تلفني بسيار ممنونو متشكر هستم .
دوستان البوم جناب اخشابي به تازگي و به اميد خدا همين روزها به دنياي هنر عرضه خواهد شد . و اين البوم در حال حاضر در مراحل پاياني كار قرار دارد. سجده خاكي كمند اسمونه براي ترك زمين يه جور كمين كن بازم از تمام شما نازنينان ممنون .شبتون ستاره اي.پر افسانه هاي شنيدني. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
تو عاشقا نه ترين نام وتو جاودانه ترين يادي
تو از تبار بهاري_تو باز ميگردي تو ان يگانه ترين رازي براي انكه نميداند براي انكه نمي خواهد تو بي نشانه ترين باش اي خلوت مانده در سكووت وبلاگ من همونطور كه پيداست مثل اب ي اسمون بدون ابر ساكت وبي غل وغشه صاف ويك دست وساده و بي ادعا. به نظر من همينش اونو از وبلاگ هاي ديگه متمايز كرده اضافه چيزي نميگه ........ اضافه وقت نميگيره ....... اينطور نيست؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط samira |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فصل پرواز پرستوهاي نور مي بره ما رو به اون روزاي دور
مي باريد از اسمون پولك و ياس فكر مي كرديم همه دنيا مال ماست همونطور كه از اسم وبلاگم (البته حالا وبلاگ خودتونه) پيداست بيشتر مطالب مربوط به ترانه ها ودل نوشته هاست وهمينطور خبر هاي تهيه شده در مجله ريتم و اما در مورد خودم : كه مدتي ميشه دستي تو عالم هنر دارم و گيتار مينوازم وهمچنين در مجله اي به نام ريتم كه مربوط به موسيقيست كار خبر نگاري ميكنمواميد وارم اين مطالب براي شما جالب باشه متذكر ميشم به طرفداران جناب مجيد اخشابي كه من ديداري حضوري با ايشون نيز داشتم .اميدوارم براي معرفي كافي باشه |
| پیوندهای روزانه |
|
كارت پستال ماه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| نویسندگان |
|
samira sonia |